تبليغاتX
شبهای تنهایی همرنگ گیسوته
شبهای تنهایی همرنگ گیسوته
-

تمام آرزوي من

 

عشق را دفتري نيست


بزرگترين عاشقان دنيا


خواندن نمي دانستند.

نوشته شده توسط بنفشه  در ساعت 12:0 | لینک  | 

اگر دو جان داشتم .

یکی را به تو می بخشیدم -

و دیگری را برایت فدا می کردم.

 

نوشته شده توسط بنفشه  در ساعت 13:50 | لینک  | 

 

تقديم به داود(سنجاقك )به خاطره ورود دوباراش

 

نوشته شده توسط بنفشه  در ساعت 13:45 | لینک  | 

نوشته شده توسط بنفشه  در ساعت 13:8 | لینک  | 

پاییز
از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا نگردد نگاه تب آلودم
این جلوه حسرت و ماتم را

پاییز، ای مسافر خاک آلود
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری؟

جز غم چه می دهی به دل شاعر
سنگین و غروب تیره و خاموشت؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آعوشت؟

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن ارزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پاییز، ای سرود خیال انگیز
پاییز، ای ترانه محنت بار
پاییز، ای تبسم افسرده
بر چهرهء طبیعت افسونکار

 

نوشته شده توسط بنفشه  در ساعت 16:24 | لینک  | 

*
*
*
*
*
*
*
> شبهاي تنهايي همرنگ گيسوته