آدرس ایمیل: taheri_sh25@yahoo.com
موارد داخل پرانتز تفاوت نسخ می باشد.
|
بخش اول: حمد و ثنای الهی | |
|
ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است. همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست. اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست. به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند. |
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِي الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضينَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ. يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. |
|
كريم و بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم. ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند. |
كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ، والغَلَبَةُ علي كُلِّ شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ حينَ لاشَيءَ دائمٌ حَي وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ. |
|
و گواهي مي دهم كه او «الله» است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد. و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده. |
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذي يَغْشَي الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَالله الَّذي لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذي تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ. |
|
نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز توانا. شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد. نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است. |
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ. يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِي الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذي لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلي كُلِّ حالٍ). |
|
او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست). |
أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ. |
|
بخش اول: فرمان الهی برای مطلبی مهم | |
|
و اكنون به عبوديت خويش و پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحي شده انجام مي دهم مباد كه از سوي او عذابي فرود آيد كه كسي ياري دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسيار و دوستي اش (با من) خالص باشد. - معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه (درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است. |
وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْكافِي الْكَريمُ. |
|
پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت دربارۀ علي و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.» هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)، صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛ و پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: «همانا ولي، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.» و هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است. |
فَأَوْحي إِلَي: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ). مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ. وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَي بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِي): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ الَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُالله عَزَّوَجَلَّ في كُلِّ حالٍ. |
|
و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمي پرهيزگاران و فزوني منافقان و دسيسۀ ملامت گران و مكر مسخره كنندگان اسلام را مي دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مي گويند كه در دل هايشان نيست و آن را اندك و آسان مي شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.» و نيز از آن روي كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]ناميده اند، به خاطر همراهي افزون علي با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه اي فرو فرستاده: « و از آنانند كساني كه پيامبر خدا را مي آزارند و مي گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آري سخن شنو است. - بر عليه آنان كه گمان مي كنند او تنها سخن مي شنود - ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلي الله عليه و آله) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و راستگو مي انگارد.» |
وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله في كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ في قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظيمٌ. وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّي سَمَّوني أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّي وَ إِقْبالي عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّي) حَتّي أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ في ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِي وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَي الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِالله وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ. |
|
و اگر مي خواستم نام گويندگان چنين سخني را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايي كنند] مي توانستم. ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم. با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين كه آن چه در حق علي عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله چنين خواند: «ي پيامبر ما! آن چه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علي - ابلاغ كن؛ وگرنه كار رسالتش را انجام نداده اي. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.» |
وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّي الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّي وَالله في أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَي الله مِنّي إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَي (في حَقِّ عَلِي)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في حَقِّ عَلِي - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ). |
|
بخش سوم: اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام | |
|
هان مردمان! بدانيد اين آيه دربارۀ اوست. ژرفي آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است. [هشدار كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است. هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را آمرزيده است. هان مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد. |
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ. ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ. |
|
روا نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي نهاده ام. هان مردمان! او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشی نيست مگر اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشوای روشنگر است كه خداوند او را در سورۀ ياسين ياد كرده كه: «و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...» هان مردمان! از علی رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و از سرپرستی اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و راستی خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستی را نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين نبود. اولين نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بيارامد و او نيز فرمان برده، پذيرفت كه جان خود را فدای من كند. |
لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ. مَعاشِرَالنّاسِ، (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ). مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ. (أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعي. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ فادِياً لي بِنَفْسِهِ). |
|
هان مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده؛ و پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است. هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. اين است روش قطعي خداوند درباره ناسازگار علی و هرآينه او را به عذاب دردناک پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشی درخواهيد شد كه آتش گيرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، كه برای حق ستيزان آماده شده است. |
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ يَتُوبَ الله عَلي أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَي الله أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ. |
|
هان مردمان! به خدا سوگند كه پيامبران پيشين به ظهورم مژده داده اند و اكنون من فرجام پيامبران و برهان بر آفريدگان آسمانيان و زمينيانم. آن كس كه راستی و درستی مرا باور نكند به كفر جاهلی درآمده و ترديد در سخنان امروزم همسنگ ترديد در تمامی محتوای رسالت من است، و شك و ناباوری در امامت يكی از امامان، به سان شك و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآينه جايگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود. هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خويش اين برتری را به من پيشكش كرد و البته كه خدایی جز او نيست. آگاه باشيد: تمامي ستايش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ويژۀ اوست. |
مَعاشِرَالنّاسِ، بي - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلي جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ في ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلي هذا فَقَدْ شَكَّ في كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَي، وَمَنْ شَكَّ في واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِي النّارِ. مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِي الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَي وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَي وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّي أَبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلي كُلِّ حالٍ. |
|
هان مردمان! عل را برتر دانيد؛ كه او برترين مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام كه آفريدگان پايدارند و روزي شان فرود آيد. دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن كه اين گفته را نپذيرد و با من سازگار نباشد! هان! بدانيد جبرئيل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن كه با علي بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، نفرين و خشم من بر او باد!» البته بايست كه هر كس بنگرد كه برای فردای رستاخيز خود چه پيش فرستاده. [هان!] تقوا پيشه كنيد و از ناسازگاری با علی بپرهيزيد. مباد كه گام هايتان پس از استواری درلغزد. كه خداوند بر كردارتان آگاه است. هان مردمان! همانا او هم جوار و همسايه خداوند است كه در نبشته ي عزيز خود او را ياد كرده و دربارۀ ستيزندگان با او فرموده: «تا آنكه مبادا كسي در روز رستخيز بگويد: افسوس كه دربارۀ همجوار و همسايه ي خدا كوتاهي كردم...» |
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدي مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثي ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِي الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَي قَوْلي هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ. أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرني عَنِ الله تَعالي بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادي عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتي وَ غَضَبي»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ). مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالي (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلي ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ الله). |
|
هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفی آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروی ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن ها و تفسير آن را آشكار نمي كند مگر همين كه دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين علی سرپرست اوست. و او علي بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من كه سرپرستی و ولايت او حكمی است از سوی خدا كه بر من فرستاده شده است. |
مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلي وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَي) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي. |
|
هان مردمان! همانا علی و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گران سنگ بزرگ تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند. هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند. هشدار كه من وظيفه ی خود را ادا كردم. هشدار كه من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ كردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانيد كه اين سخن خدا بود و من از سوي او سخن گفتم. هشدار كه هرگز به جز اين برادرم كسي نبايد اميرالمؤمنين خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان بري كسي جز او روا نباشد. |
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدي (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَي الْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله في خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ في أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ. أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَِحَدٍ غَيْرِهِ. |
|
سپس فرمود: مردمان! كيست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پيامبر او! سپس فرمود آگاه باشيد! آن كه من سرپرست اويم، پس اين علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستي او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و ياری كن يار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد. |
ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلي مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. |
|
بخش چهارم: بلند كردن اميرالمومنينعليه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله | |
|
هان مردمان! اين علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشين من در ميان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسير كتاب خدا كه مردمان را به سوي او بخواند و به آن چه موجب خشنودي اوست عمل كند و با دشمنانش ستيز نمايد. او پشتيبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشين رسول الله و فرمانروای ايمانيان و پيشوای هدايتگر از سوی خدا و كسی كه به فرمان خدا با پيمان شكنان، رويگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دين پيكار كند. خداوند فرمايد: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.» پروردگارا! اكنون به فرمان تو چنين مي گويم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتيبانان او را پشتيبانی كن. يارانش را ياری نما. خودداری كنندگان از ياری اش را به خود رها كن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور. |
مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي أخي وَ وَصيي وَ واعي عِلْمي، وَ خَليفَتي في اُمَّتي عَلي مَنْ آمَنَ بي وَعَلي تَفْسيرِ كِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِمايَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلي طاعَتِهِ وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ. إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ الله وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِالله. يَقُولُ الله: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَي). بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. |
|
معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بيان ولايتش نازل فرمودي كه: «امروز آيين شما را به كمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم.» «و آن كه به جز اسلام ديني را بجويد، از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر در شمار زيانكاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه مي گيرم كه پيام تو را به مردمان رساندم. |
اللهمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ في عَلِي وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ). اللهمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ. |
|
بخش پنجم: تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت | |
|
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دين را با امامت علي تكميل فرمود. اينك آنان كه از او و جانشينانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپايي رستاخيز و عرضه ي بر خدا - پيروي نكنند، در دو جهان كرده هايشان بيهوده بوده در آتش دوزخ ابدي خواهند بود، به گونه ي كه نه از عذابشان كاسته و نه برايشان فرصتي خواهد بود. |
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَي الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِي النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ). |
|
هان مردمان! اين علي ياورترين، سزاوارترين و نزديك ترين و عزيزترين شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنوديم. آيه رضايتي در قرآن نيست مگر اين كه درباره ي اوست. و خدا هرگاه ايمان آوردگان را خطابي نموده به او آغاز كرده [و او اولين شخص مورد نظر خدي متعال بوده است ] . و آيه ي ستايشي نازل نگشته مگر درباره ي او. و خداوند در سوره ي «هل أتي علي الإنسان» گواهي بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بري او، و آن را در حق غير او نازل نكرده و به آن جز او را نستوده است. |
مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي، أَنْصَرُكُمْ لي وَأَحَقُّكُمْ بي وَأَقْرَبُكُمْ إِلَي وَأَعَزُّكُمْ عَلَي، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ مانَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (في الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذينَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ في (هَلْ أَتي عَلَي الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها في سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ. |
|
هان مردمان! او ياور دين خدا و دفاع كننده ي از رسول اوست. او پرهيزكار پاكيزه و رهنمي ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پيامبرتان برترين پيامبر، وصي او برترين وصي و فرزندان او برترين اوصيايند. هان مردمان! فرزندان هرپيامبر از نسل اويند و فرزندان من از صلب و نسل اميرالمؤمنين علي است. هان مردمان! به راستي كه شيطانِ اغواگر، آدم را با رشك از بهشت رانده مبادا شما به علي رشك ورزيد كه كرده هايتان نابود و گام هايتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر يك اشتباه به زمين هبوط كرد و حال آن كه برگزيده ي خدي عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهيد بود شما و حال آن كه شما شماييد و دشمنان خدا نيز از ميان شمايند. آگاه باشيد! كه با علي نمي ستيزد مگر بي سعادت. و سرپرستي او را نمي پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمي گرود مگر ايمان دار بي آلايش. |
مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِي النَّقِي الْهادِي الْمَهْدِي. نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبي وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِي (وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ). مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِي مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِ (أَميرِالْمُؤْمِنينَ) عَلِي. مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَي الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُالله، أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِي، وَ لايُوالي عَلِيّاً إِلاَّ تَقِي، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ. |
|
و سوگند به خدا كه سوره ي والعصر درباره ي اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان كه انسان در زيان است.» مگر علي كه ايمان آورده و به درستي و شكيبايي آراسته است. هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پيام او را به شما رسانيدم. و بر فرستاده وظيفه ي جز بيان و ابلاغ روشن نباشد! هان مردمان! تقوا پيشه كنيد همان گونه كه بايسته است. و نميريد جز با شرفِ اسلام. |
وَ في عَلِي - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذي آمَنَ وَ رَضِي بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ). مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي وَ ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبينُ. مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ). |
|
بخش ششم: اشاره به كارشكني هاي منافقين | |
|
هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ايمان آوريد پيش از آن كه چهره ها را تباه و باژگونه كنيم يا چونان اصحاب روز شنبه [يهودياني كه بر خدا نيرنگ آوردند] رانده شويد.«به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نَسَب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم. آنك هر كس پايه كار خويش را مهر و يا خشم علي در دل قرار دهد [و بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.] . مردمان! نور از سوي خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علي بن ابي طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدي - كه حق خدا و ما را مي ستاند - جي گرفته. چرا كه خداوند عزّوجل ما را بر كوتاهي كنندگان، ستيزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهكاران و ستمكاران و غاصبان از تمامي جهانيان دليل و راهنما و حجت آورده است. |
مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَني بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلي مايَجِدُ لِعَلِي في قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ). مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ، ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَي الْقائِمِ الْمَهْدِي الَّذي يَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَي الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُْمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ. |
|
هان مردمان! هشدارتان مي دهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولاني آمده و سپري گشته اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم، به جاهليت عقب گرد مي كنيد؟ آن كه به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زياني نخواهد رسانيد و خداوند سپاسگزاران شكيباگر را پاداش خواهد داد. بدانيد كه علي و پس از او فرزندان من از نسل او، داري كمال شكيبايي و سپاسگزاري اند. هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذاريد؛ كه اعمال شما را بيهوده و تباه خواهد كرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ي از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در كمين گاه است. |
مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِي الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً وَسَيَجْزِي الله الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ). أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ. مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَي بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَي الله فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصادِ. |
|
مردمان! به زودي پس از من پيشواياني خواهند بود كه شما را به سوي آتش مي خوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند. هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم. هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جي جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفه اند. اكنون هر كس در صحيفه ي خود نظر كند. هان مردمان! اينك جانشيني خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جي مي گذارم در نسل خود تا برپايي روز رستاخيز. و حال، مأموريت تبليغي خود را انجام مي دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامي مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايي رستاخيز برسانند. آگاه باشيد! به زودي پس از من امامت را با پادشاهي جابه جا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند. هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هي آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ريخت. آن جاست كه ديگر ياري نخواهيد شد. |
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدي أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ في صَحيفَتِهِ!! مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّي أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (في عَقِبي إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلي كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلي كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدي مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ. |
|
هان مردمان! هر آينه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد كرد تا ناپاك را ازپاك جدا كند. و خداوند نمي خواهد شما را بر غيب آگاه گرداند.(1) هان مردمان! هيچ سرزميني نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن [حق را] ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدي خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده ي خود را انجام خواهد داد. هان مردمان! پيش از شما، شمار فزوني از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد. و همو نابودكننده ي آيندگان است. 1) اشاره به آيه ى 179 / آل عمران است. |
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلي ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّي يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ الله لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِي وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَهُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ. |
|
او خود در كتابش آورده: «آيا پيشينيان را تباه نكرديم و به دنبال آنان آيندگان را گرفتار نساختيم؟ با مجرمان اين چنين كنيم. وي بر ناباوران!» هان مردمان! همانا خداوند امر و نهي خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد علي نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد خودداري كنيد تا راه يابيد. به سوي هدف او حركت كنيد. راه هي گونه گون شما را از راه او بازندارد! |
قالَ الله تَعالي: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ). مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَني وَنَهاني، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُي لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلي مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ. |
|
بخش هفتم: پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان | |
|
هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروي آن امر فرموده. و پس از من علي است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستي و راستي راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند. سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» - تا آخر سوره. |
مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِي مِنْ بَعْدي. ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدي)، يَهْدونَ إِلَي الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ. ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ...» إِلي آخِرِها، |
|
هان! به خدا سوگند اين سوره درباره ي من نازل شده و شامل امامان مي باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اوليي خدايند كه ترس و اندوهي برايشان نيست، آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود. هشدار كه: ستيزندگان با امامان، گمراه و همكاران شياطين اند. بري گمراهي مردمان، سخنان بيهوده و پوچ را به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه خداوند از دوستان امامان در كتاب خود چنين ياد كرده: «[ي پيامبر ما] نمي يابي ايمانيان به خدا و روز بازپسين، كه ستيزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خويشانشان باشند. آنان [كه چنين اند] خداوند ايمان را در دل هايشان نبشته است.» - تا آخر آيه. |
وَقالَ: فِي نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئكَ أَوْلِياءُالله الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ الله في كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِالله وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ في قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلي آخِرالآيَةِ. |
|
هان! دوستداران امامان ايمانيان اند كه قرآن چنان توصيف فرموده: «آنان كه ايمان آورده و باور خود را به شرك نيالوده اند، در امان و در راه راست هستند.» هشدار! ياران پيشوايان كساني هستند كه به باور رسيده و از ترديد و انكار دور خواهند بود. هشدار! اوليي امامان آنانند كه با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: «درود بر شما كه پاك شده ايد. اينك داخل شويد كه در بهشت، جاودانه خواهيد بود.» هان! بهشت پاداش اوليي آنان است و در آن بي حساب روزي داده خواهند شد. هان! دشمنان آنان آن كساني اند كه در آتش درآيند. و همانا ناله ي افروزش جهنم را مي شنوند در حالي كه شعله هي آتش زبانه مي كشد و زفير (صدي بازدم) جهنم را نيز درمي يابند. هان! خداوند درباره ي ستيزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتي داخل جهنم شود همتي خود را نفرين كند.» هشدار! كه دشمنان امامان همانانند كه خداوند درباره ي آنان فرموده: «هر گروهي از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان مي پرسند: مگر برايتان ترساننده ي نيامد؟! مي گويند: چرا ترساننده آمد ليكن تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند وحي نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهي بزرگ!» تا آن جا كه فرمايد: «هان! نابود باد دوزخيان!» هان! ياران امامان در نهان، از پروردگار خويش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بري آنان خواهد بود. هان مردمان! چه بسيارراه است ميان آتش و پاداش بزرگ! |
أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ). (أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا). أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِي تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (كُلَّما أُلْقِي فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلي قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَيءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ في ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلي قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ. |
|
هان مردمان! خداوند ستيزه جويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد. هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و علي مژده دهنده. هان! كه من بيم دهنده ام و علي راهنما. هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و علي وصي من است. هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و علي امام و وصي پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند. آگاه باشيد! من والد آنانم ولي ايشان از نسل علي خواهند بود. |
مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ. مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّي (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِي الْبَشيرُ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِي هادٍ. مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّي نَبي وَ عَلِي وَصِيّي. (مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّي رَسولٌ وَ عَلِي الْإِمامُ وَالْوَصِي مِنْ بَعْدي، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّي والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ). |
|
بخش هشتم: حضرت مهدي عجل الله فرجه الشریف | |
|
آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدي از ماست. هان! او بر تمامي اديان چيره خواهد بود. هشدار! كه اوست انتقام گيرنده از ستمكاران. هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدم كننده ي آنها. هشدار! كه اوست چيره بر تمامي قبايل مشركان و راهنمي آنان. هشدار! كه او خونخواه تمام اوليي خداست. آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا. هشدار! كه از دريايي ژرف پيمانه هايي افزون گيرد. هشدار! كه او به هر ارزشمندي به اندازه ي ارزش او، و به هر نادان و بي ارزشي به اندازه ي ناداني اش نيكي كند. هشدار! كه او نيكو و برگزيده ي خداوند است. هشدار! كه او وارث دانش ها و حاكم بر ادراك هاست. هان! بدانيد كه او از سوي پروردگارش سخن مي گويد و آيات و نشانه هي او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار. بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان ] به او واگذار شده است. آگاه باشيد! كه تمامي گذشتگان ظهور او را پيشگويي كرده اند. آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتي نخواهد بود.(2) درستي و راستي و نور و روشنايي تنها نزد اوست. هان! كسي بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده ي او ياري نخواهد گشت. آگاه باشيد كه او ولي خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است. 2) اين تعبير به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت ديگر امامان ندارد زيرا آنان حجّت هاى پيشين اند كه دوباره رجعت خواهند نمود. |
أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِي. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَي الدِّينِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها. أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها. أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِالله. أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ الله. أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ. أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ. أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ. أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ. أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ. أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ. أَلاوَإِنَّهُ وَلِي الله في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ. |
|
بخش نهم: مطرح كردن بيعت | |
|
هان مردمان! من پيام خدا را برايتان آشكار كرده تفهيم نمودم. و اين علي است كه پس از من شما را آگاه مي كند. اينك شما را مي خوانم كه پس از پايان خطبه با من و سپس با علي دست دهيد تا با او بيعت كرده به امامت او اقرار نماييد. آگاه باشيد من با خداوند و علي با من پيمان بسته و من اكنون از سوي خدي عزّوجل بري امامت او پيمان مي گيرم. «[ي پيامبر ]آنان كه با تو بيعت كنند هر آينه با خدا بيعت كرده اند. دست خدا بالي دستان آنان است. و هر كس بيعت شكند، بر زيان خود شكسته، و آن كس كه بر پيمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگي خواهد داد. |
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّي قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِي يُفْهِمُكُمْ بَعْدي. أَلاوَإِنِّي عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتي أَدْعُوكُمْ إِلي مُصافَقَتي عَلي بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدي. أَلاوَإِنَّي قَدْ بايَعْتُ الله وَ عَلِي قَدْ بايَعَني. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله، يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً). |
|
بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات | |
|
هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايي است. پس زائران خانه ي خدا و عمره كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند. هان مردمان! در خانه ي خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خانداني داخل آن نشد مگر بي نياز شد و مژده گرفت، و كسي از آن روي برنگردانيد مگر بي بهره و نيازمند گرديد. هان مردمان! مؤمني در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشته ي او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پرونده ي پاك ] كار خود را از سر گيرد. هان مردمان! حاجيان دستگيري شده اند و هزينه هي سفرشان جبران مي شود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد. هان مردمان! خانه ي خدا را با دين كامل و دانش ژرفي آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان ] برنگرديد. هان مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده ي بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هي شما راپاسخ دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند. |
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا. مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلي وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ. مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَالله لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ. مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِي وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذي نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدي أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتي يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ. |
|
هان! روا و ناروا بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اين جا يكباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از اين روي مأمورم از شما بيعت بگيرم كه دست در دست من نهيد در مورد پذيرش آن چه از سوي خداوند آورده ام دربارۀ علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او كه آنان از من و اويند. و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدي است و استواري امامت تا روزي است كه او با خداوند قدر و قضا ديدار كند. هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمايي كردم و از آن هرگز برنمي گردم. بدانيد و آگاه باشيد! آن ها را ياد كنيد و نگه داريد و يكديگر را به آن توصيه نماييد و در آن [احكام خدا ]دگرگوني راه ندهيد. هشدار كه دوباره مي گويم: بيدار باشيد! نماز را به پا داريد. و زكات بپردازيد. و امر به معروف كنيد و از منكر بازداريد. |
أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَي عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ في عَلِي أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّي وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدي إِلي يَوْمٍ يَلْقَي الله الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي. مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّي اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. |
|
و بدانيد كه ريشه ي امر به معروف اين است كه به گفته ي من [درباره ي امامت ] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگاري سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هيچ امر به معروف و نهي از منكري جز با امام معصوم تحقق و كمال نمي يابد. هان مردمان! قرآن بر شما روشن مي كند كه امامان پس از علي فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من اند. چرا كه خداوند در كتاب خود مي گويد: «امامت را فرماني پايدار در نسل او قرار داد...» و من نيز گفته ام كه: «مادام كه به قرآن و امامان تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.» هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختي رستخيز بهراسيد همان گونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمين لرزه ي روز رستاخيز حادثه ي بزرگ است...» مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبه ي در برابر پروردگار جهانيان و پاداش كيفر را ياد كنيد. آن كه نيكي آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدي كرد، بهره ي از بهشت نخواهد برد. |
أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلي قَوْلي وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّي وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّي. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْي عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ. مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّي وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ الله في كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما». مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوي، التَّقْوي، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَي رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الجِنانِ نَصيبٌ. |
|
بخش یازدهم: بيعت گرفتن رسمي | |
|
هان مردمان! شما بيش از آنيد كه در يك زمان با يك دست من بيعت نماييد. از اين روي خداوند عزّوجل به من دستور داده كه از زبان شما اقرار بگيرم و پيمان ولايت علي اميرالمؤمنين را محكم كنم و نيز بر امامان پس از او كه از نسل من و اويند؛ همان گونه كه اعلام كردم كه ذرّيّه من از نسل اوست. پس همگان بگوييد: «البتّه كه سخنان تو را شنيده پيروي مي كنيم و از آن ها خشنوديم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوي پروردگارمان در امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و امامان ديگر - از صلب او - به ما ابلاغ كردي، با تو پيمان مي بنديم با دل و جان و زبان و دست هايمان. با اين پيمان زنده ايم و با آن خواهيم مرد و با آن اعتقاد برانگيخته مي شويم. و هرگز آن را دگرگون نكرده شكّ و انكار نخواهيم داشت و از عهد و پيمان خود برنمي گرديم. |
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُوني بِكَفٍّ واحِدٍ في وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِي الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِي أَميرِالْمُؤْمنينَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّي وَ مِنْهُ، عَلي ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِهِ. فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّكَ في أَمْرِ إِمامِنا عَلِي أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبايِعُكَ عَلي ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَيْدينا. علي ذالِكَ نَحْيي وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَيِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُكُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْميثاقَ. |
|
[ي رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادي درباره ي علي اميرالمؤمنين و امامان از نسل خود و او، كه حسن و حسين و آنان كه خداوند پس از آنان برپا كرده است. پس عهد و پيمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر كس توانست با دست وگرنه با زبان پيمان بست. و هرگز پيمانمان را دگرگون نخواهيم كرد و خداوند از ما شكست عهد نبيند. و نيز فرمان تو را به نزديك و دور از فرزندان و خويشان خود خواهيم رسانيد و خداوند را بر آن گواه خواهيم گرفت. و هر آينه خداوند بر گواهي كافي است و تو نيز بر ما گواه باش.» هان مردمان! چه مي گوييد؟ همانا خداوند هر صدايي را مي شنود و آن را كه از دل ها مي گذرد مي داند. «هر آن كس هدايت پذيرفت، به خير خويش پذيرفته. و آن كه گمراه شد، به زيان خود رفته.» و هر كس بيعت كند، هر آينه با خداوند پيمان بسته؛ كه «دست خدا بالي دستان آن هاست.» هان مردمان! اینك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با علي اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانه ي پايدارند در دنيا و آخرت. |
وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله في عَلِي أَميرِالْمؤْمِنينَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَيْدينا. مَنْ أَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغي بِذالِكَ بَدَلاً وَلايَرَي الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّي ذالِكَ عَنْكَ الّداني والقاصي مِنْ اَوْلادِنا واَهالينا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِكَ وَ كَفي بِالله شَهيداً وَأَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ». مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها)، وَمَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ الله، (يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ). مَعاشِرَالنّاسِ، فَبايِعُوا الله وَ بايِعُوني وَبايِعُوا عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) كَلِمَةً باقِيَةً. |
|
خداوند مكّاران را تباه مي كند و به باوفايان مهر مي ورزد. «هر كه پيمان شكند» جز اين نيست كه به زيان خود گام برداشته، و هر كه بر عهدي كه با خدا بسته پابرجا ماند، به زودي خدا او را پاداش بزرگي خواهد داد.» هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگوييد و به علي با لقب اميرالمؤمنين سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و فرمان مي بريم پروردگارا، آمرزشت خواهيم و بازگشت به سوي تو است.» و نيز بگوييد: «تمام سپاس و ستايش خدايي راست كه ما را به اين راهنمايي فرمود وگرنه راه نمي يافتيم» - تا آخر آيه. هان مردمان! هر آينه برتري هي علي بن ابي طالب نزد خداوند عزّوجل - كه در قرآن نازل فرموده - بيش از آن است كه من يكباره برشمارم. پس هر كس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصديق و تأييد كنيد. هان مردمان! آن كس كه از خدا و رسولش و علي و اماماني كه نام بردم پيروي كند، به رستگاري بزرگي دست يافته است. |
يُهْلِكُ الله مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَ في، (وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً). مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذي قُلْتُ لَكُمْ وَسَلِّمُوا عَلي عَلي بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِي لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآية. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلي بْنِ أَبي طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِي الْقُرْآنِ - أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها في مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ يُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذينَ ذَكرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظيماً. |
|
هان مردمان! سبقت جويان به بيعت و پيمان و سرپرستي او و سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشت هي پربهره خواهند بود. هان مردمان! آن چه خدا را خشنود كند بگوييد. پس اگر شما و تمامي زمينيان كفران ورزند، خدا را زياني نخواهد رسانيد. پروردگارا، آنان را كه به آن چه ادا كردم و فرمان دادم ايمان آوردند، بيامرز. و بر منكران كافر خشم گير! و الحمدللّه ربّ العالمين. |
مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلي مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ أُولئكَ هُمُ الْفائزُونَ في جَنّاتِ النَّعيمِ. مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَي الله بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً. اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ (بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَي (الْجاحِدينَ) الْكافِرينَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ. |

در روز عید غدیر چه کارها که باید کرد :
* تجدید میثاق با رهبری
* دعا و نمازِ شب عید غدیر
* روزه گرفتن
* افطاری و اطعام
* آراستن
* پوشیدن لباس نو
* به کار بردن بوی خوش
* تبریک گفتن
* دل جویی و مهرورزی
* ابراز شادمانی و شادمان ساختن دیگران
* پیوند با بستگان و خویشان
* کارگشایی
حضرت علی علیه السلام دراین باره فرموده اند: «هر کس [در روز غدیر] بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاقْ به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش را به نیایش پرداخته است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «شایسته است با نیکی کردن در این روز، به سوی خداوند، تقرب جویید».
* هدیه دادن
* اجتماع
گردهمایی در روز غدیر ـ که روز بزرگ داشت ولایت و وصایت خداوندی ـ است، برای بازگو کردن پیام آن روز، رساندن آن پیام به نسل های نو، پژوهش درباره ریشه های اعتقادی و تاریخی غدیر و برای آگاه شدن از بنیادی ترین پایه های معارف دینی، یعنی مسأله امامت، یک سنت و حتی ضرورت است. امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه ای که روز غدیر، در کوفه ایراد کردند، فرمودند: «اجتماع کنید، خداوند، پراکندگی شما را میزداید». گفتنی است که این اجتماع ها، باید کارساز و رشد آفرین باشد. امام صادق علیه السلام در این باره میفرمایند: «خداوند رحمت کند بنده ای را که با دیگری اجتماع و آرمان ما را گفت وگو کند... شما هنگامی که گردهم میآیید، اهداف ما را یادآور شوید. بدون تردید، اجتماع و گفت وگوی شما، امرما را زنده میکند و بهترین مردمِ بعد از ما، کسی است که امر ما را یادآوری کند و بدان باز گردد».
* ابراز برائت
* صلوات
* غسل
* نماز و نیایش
* زیارت
* دعای ندبه
" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام... سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز... اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با تكيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم كه خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق " بيابند... "
این بخشی از مقدمه ی کتابی است که خبر آن را از مدت ها پیش از گوشه و كنار مي شنيديم و در سايت هاي خبري مي خوانديم. این خبر که بوی شكل گيري و طراحي توطئه ای جديد و خطرناك برضد اسلام و مسلمانان می داد، اين بود كه در لوس آنجلس آمريكا كتابي در حال تدوين و شكل گيري است که تحت عنوان " قرآن قرن 21 " معرفي شده است.
متأسفانه اين خبر، شكل واقعي به خود گرفت و بالأخره كتاب مزبور، با چاپي نفيس و گران قيمت به نام " الفرقان الحق " در ۳۶۶ صفحه و ۷۷ سوره (!) و به زبان های عربي و انگليسي، توسط دو شركت انتشاراتي آمريكائي omega 2001 و wine press چاپ و توزيع شد.
ماجرا از سال ۱۹۹۹ با انتشار چهار به اصطلاح سوره ی جعلی شبیه سوره های قرآن کریم در اینترنت آغاز و به اینجا ختم شد که سال گذشته کتاب مزبور به تقلید از شیوه و اسلوب قرآن کریم، استفاده از کلمات و آیات آن و حتی با رسم الخط قرآنی عرضه شود.
به نظر می رسد فراهم آورندگان این کتاب هنوز در مرحله ی تست و آزمایش هستند و یا اینکه حد اقل شرایط فعلی را برای ورود گسترده و توزیع بی محابای آن در سطح جوامع عام کشورهای اسلامی مناسب نمی بینند. اما در کتابخانه های بزرگ و مشهور دنیای غرب، باشگاه های تفریحی و ورزشی، مراکز آموزشی و فنی و در بعضی از کشورهای عربی ــ از جمله کویت ــ و البته در سطح مدارس خارجی که دانش آموزان مسلمان کشور میزبان در آن تحصیل می کنند، به شکل گسترده ای تبلیغ و توزیع شده است.
بی شک این توطئه، حاصل تلاش چندین ساله ی عوامل اسرائیل و آمریکا و دشمنان اسلام، پیامبر عظیم الشأن و مسلمانان است که با تدبیر و پشتیبانی مالی یهودیان صهیونیست و حمایت فکری و فرهنگی صلیبی های کینه توز، به منظور سست کردن قرآن کریم در اذهان عمومی و تنزل شأن و قداست و در نهایت جایگزینی آن توسط مثلاً قرآن جدید (!) یا قرآن قرن ۲۱ است. هر چند این ادعا نیازی به اثبات ندارد اما ما در ادامه ی همین مقال به بررسی بیشتر آن خواهیم پرداخت.
الفرقان الحق
بعضي از نويسندگان، اين كتاب را به عنوان قرآن مزور و مجعول يا قرآن ناحق ناميده اند؛ اما من به خود اجازه نمي دهم كه آن را حتي چنین بنامم. چرا که قرآن يك حقيقت مطلق است و نمي توان چيزي ديگري را به اين نام خواند.
پیشتر گفتیم اين كتاب با سبك و سياق و با استفاده از آيات قرآن و آميختن آن با تعاليم و آموزه هاي يهودی و مسيحيت و حتی با رسم الخط قرآنی تدوین و چاپ شده است.
اینک به ساختار کلی کتاب مزبور نگاهی می اندازیم و سپس برای آگاهی خوانندگان گرامی از یاوه گویی های آن، به ذکر نمونه هایی از آنها می پردازم.
البته خوانندگان گرامی تصور نکنند که آنچه در پی می آید تمام موارد مسأله دار این کتاب است که جمع آوری و بیان گردیده است. زیرا دروغ پردازی ها و کفر گویی های بی شماری در متن آن و به اصطلاح آیات و سوره های این کتاب وجود دارد که من از آنها گذشته و به دلایل زیر تنها به ذکر مواردی به عنوان نمونه پرداخته ام:
1- هدف من تنها آشنایی خوانندگان با اصل توطئه بوده است .. نه بررسی کارشناسانه ی تمام آنچه در آین کتاب آمده است و ارائه ی نمونه هایی از این اراجیف فقط بدین منظور صورت گرفته و به یقین کفایت می کند.
2- عدم ضرورت بررسی و مطالعه ی دقیق همه ی کتاب که ارزش مطالعه را حتی برای یک بار هم ندارد.
3- هرچند نقل کفر، کفر نیست .. اما در این اثر شیطانی و البته مثلاً از زبان خدای نازل کننده ی الفرقان الحق، جسارت ها و اهانت هایی بی پروا به وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و احکام مسلم الهی و ضروریات دین صورت گرفته است که دل وجان هر انسان آزاده ای ــ هر چند غیر مسلمان ــ را به شدت می آزارد.
انتخاب این اسم یعنی " الفرقان الحق " خود، بهترین دلیل بر سوء نیت و پلیدی طراحان و نویسندگان آن دارد؛ زیرا می دانیم که فرقان یکی از نام های قرآن است و اضافه کردن صفت " الحق " به فرقان و اطلاق آن بر دست نوشته های ناپاک خویش، بدان معنی است که قرآن مسلمانان ـ معاذالله ـ فرقان باطل است و فرقان حق چیزی است که اینان ارائه کرده اند.
در مقدمه ي كتاب مزبور چنين آمده است:
" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام... سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز... اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با تكيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم كه خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق " بيابند.
خالق بشریت این برکت آسمانی را در اختیار هر انسانی که نیازمند نور است، بدون تفاوت در نژاد، رنگ پوست، جنس، زبان، اصل، قومیت و دین او قرار می دهد. خداوند برای هر نفسی که در این کوکب است، بسیار اهمیت قایل است.
هیأت نظارت بر تدوین، ترجمه و نشر: " الصفی " .. و " المهدی "
در ادامه نام سوره ها ی ۷۷ گانه ی این کتاب دروغ، را مرور می کنیم:
الفاتحة - المحبة - النور - السلام - الایمان - الحق - التوحید - المسیح - الصلیب - الروح – الفرقان الحق - الثالوث - الموعظة - الحواریین - الاعجاز - القدر – المارقین - المؤمنین - التوبة - الصلاح - الطهر - الغرانیق - العطاء - النساء - الزواج - الطلاق – الزنا- المائدة - المعجزات - المنافقین - القتل - الجزیه - الافک - الضالین - الاخاء - الصیام - الکنز - الانبیاء - الرعاة - الانجیل - المشرکین - الحکم - الوعید –الکبائر - الاضحی - الاساطیر - الجنة - المحرضین - البهتان - الیسر - الفقراء - الوحی - المهتدین - الطوبی - الاولیاء - اقرأ - الکافرین - الخاتم - الاصرار - التنزیل – التحریف - العاملین - الآلاء - المحاجة - المیزان - القبس - الاسماء - الشهید
مشاهده می شود که نام بعضی از این سوره ها، همان نام سوره های قرآن کریم و تعدادی دیگر نام های من درآوردی دروغ پردازان است.
بعد از دیدن فهرست و نام سوره ها اولین چیزی که توجه همگان را جلب می کند کیفیت ذکر خدا و آغاز کردن با نام اوست که بر اساس معارف مسیحی چنین آمده است:
" بسم الأب الکلمة الروح الاله الواحد الاوحد ..."
اکنون به طور خیلی خلاصه و با انتخابی کاملاً اتفاقی، نمونه هایی از آیات شیطانی آن را مورد دقت قرار می دهیم. این جملات که از ناحیه ی خدایان صهیونیست مؤلف مسیحی به وی وحی شده است، آنقدر واضح و گویاست که به هیچ توضیحی نیاز ندارد و من نیز در صدد شرح و توضیح نیستم. اما همین قدر می توان گفت که شما با خواندن همین چند نمونه ی مختصر و کوتاه، عمق نگاه خبیثانه و کینه ی آنان و همینطور اهدافشان از این کار را در می یابید.
هر خواننده ای حتی با سطح متوسطی از معلومات، با دیدن این آیات (!) پی می برد که چگونه تلاش کرده اند از زبان خدای متعال و در قالب وحی و به شیوه ی قرآن ــ البته به گمان عقل ناقص و زعم باطل خود ــ نه تنها فروع که حتی اصول دین مبین اسلام را دچار تحریف و دگرگونی کنند.
اینجانب با یادآوری این نکته که چون خواسته ام عین نوشته ی دست های ناپاک را منتقل کنم، پیشاپیش از اینکه نام این اراجیف را با واژه ی مقدس آیه و سوره، به کار می برم از درگاه خداوند متعال، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، ائمه ی اطهار علیهم صلوات الله، قرآن کریم و بالأخره همه ی خوانندگان غیرتمند پوزش می طلبم.
آیه هایی از سوره ی " السلام "
ــ والذين اشتروا الضلالة وأكرهوا عبادنا بالسيف ليكفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدين القيم وأعداء عبادنا المؤمنين
یعنی: و کسانی که گمراهی را انتخاب و بندگان ما را با زور شمشیر وادار کرده اند که به حق کفر ورزند و به باطل ایمان آورند، اینان دشمنان دین قیم و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند.
ــ يا أيها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق.. ثم نحييكم بنور الفرقان الحق
یعنی : ای مردم ! شما مرده بودید و ما با کلمه ی انجیل حق شما را حیات بخشیدیم .. و اکنون نیز شما را به وسیله ی نور الفرقان الحق زنده می گردانیم
ــ لقد افتريتم علينا كذبا بأنا حرمنا القتال في الشهر الحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فيه قتالا كبيرا
یعنی : بدرستی که به دروغ به ما نسبت داده اید که ما جنگ را در ماههای حرام، حرام دانسته و بعداً آن را نسخ کرده ایم. ما جنگ بزرگ را در این ماهها حلال نموده ایم
آیه ای از سوره ی " التوحيد "
ــ وما كان لكم ان تجادلوا عبادنا المؤمنين في إيمانهم وتكفروهم بكفركم فسواء تجلينا واحدا او ثلاثة أو تسعة وتسعين فلا تقولوا ما ليس لكم به من علم وإنا أعلم من ضل عن السبيل
یعنی : شما حق ندارید که در باره ی ایمان بندگان مؤمن ما با آنان مجادله کنید و آنان را کافر بشمارید. تجلی ما چه یگانه باشد و چه سه گانه یا نود و نه گانه، آنچه را آگاهی ندارید نگویید و من می دانم که چه کسی از راه گمراه شده است.
آیه ای از سوره ی " الصلیب "
ــ إنما صلبوا عيسي المسيح ابن مريم جسدا بشرا سويا وقتلوه يقينا
یعنی: بدرستی که عیسی بن مریم را که بشر بود، به صلیب کشیدند و به یقین او را کشتند.
آیه هایی از سوره ی " الثالوث "
ــ و شهد المؤمنون من عبادنا بانا تجلینا لهم بمظاهر ثلاثة الا ان لنا المظاهر و التجلیات جمیعا و اتخذونا بالایمان ابا و شهدونا ابنا رحمانا و عرفونا روحا رحیما فما ظلموا انفسهم و لا کانوا مشرکین
یعنی: و مؤمنان از بندگان ما شاهد بوده اند که ما بر آنان با مظاهر سه گانه تجلی کردیم به درستی که همه ی مظاهر و تجلیات از آن ماست. آنان ما را به خاطر ایمانشان پدر یافتند و پسری رحمان دیدند و روحی رحیم شناختند. اینان با این باورها نه ظلم کرده اند و نه مشرک شده اند.
ــ إن أهل الضلال من عبادنا اشركوا بنا شركا عظيما فجعلونا تسعة وتسعين شريكا بصفات متضاربة وأسماء للإنس والجان يدعونني بها وما أنزلنا بها من سلطان.. وافتروا علينا كذبا بأنا الجبار المنتقم المهلك المتكبر المذل، وحاشا لنا ان نتصف بإفك المفترين ونزهنا عما يصفون
یعنی: بدرستی که گمراهان از بندگان ما شرک بزرگی به ما ورزیدند که برایمان نود و نه شریک با ویژگی های متضاد و نام های انس و جن قرار دادند تا ما را با آن نامها بخوانند.. چیزی که ما دلیلی برایش نازل نکرده ایم. اینکه ما را جبار، منتقم، مهلک، متکبر و مذل می دانند بر ما دروغ بسته اند و دور از ما باد که با صفت هایی که مفتریان می گویند، متصف شویم و پاکیم از توصیف آنان
آیه ای از سوره ی " الموعظة "
ــ وزعمتم بأنا قلنا قاتلوا في سبيل الله وحرضوا المؤمنين علي القتال وما كان القتال سبيلنا وما كنا لنحرض المؤمنين علي القتال إن ذلك إلا تحريض شيطان رجيم لقوم مجرمين
یعنی: و گمان کردید که ما گفته ایم در راه خدا بجنگید و مؤمنان را به جنگ تشویق کنید ولی جنگ ، راه ما نیست و ما هرگز مؤمنان را بر جنگ تشویق نکرده ایم. بدرستی که این کار چیزی جز تحریک گروه مجرمان توسط شیطان رجیم نیست
آیه ای از سوره ی " المسيح "
ــ وزعمتم بأن الإنجيل محرف بعضه فنبذتم جله وراء ظهوركم .. وقلتم: آمنا بالله وبما أوتي عيسي من ربه،ثم تلوتم منكرين.. ومن يبتغ غير ملتنا دينا فلن يقبل منه.. وهذا قول المنافقين
یعنی: گمان کرده اید که بخشی از انجیل دچار تحریف شده است پس بیشتر آن را پشت سر انداختید .. و گفتید ما به خداوند و آنچه عیسی از جانب او آورده است ایمان آوردیم ولی آن را انکار کردید ... و هر کس غیر از راه و رسم ما دینی انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد.. و این گفته ی منافقان است.
آیه هایی از سوره ی " الصلاح "
ــ يأيها الذين ضلوا من عبادنا هل ندلكم علي تجارة تنجيكم من عذاب أليم تحابوا ولا تباغضوا وأحبوا ولا تكرهوا أعداءكم،فالمحبة سنتنا وصراطنا المستقيم..
یعنی: ای بندگان ما که گمراه شده اید آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجات دهد راهنمائی کنیم ... محبت بورزید و دشمنی نکنید ... دشمنانتان را دوست بدارید و از آنان بد به دل نگیرید پس محبت سنت ما و راه راست ماست..
ــ ولا تطيعوا أمر الشيطان ولا تصدقوه إن قال لكم كلوا مما غنمتم حلالا طيبا واتقوا الله إن الله غفور رحيم
یعنی: و از دستور شیطان پیروی نکنید واو را باور نکنید که به شما گفت از غنیمتی که به دست آورده اید بخورید که حلال و طیب است و تقوا پیشه کنید که خدا بخشنده و رحیم است .
ــ كم من فئة قليلة مؤمنة غلبت فئة كثيرة كافرة بالمحبة والرحمة والسلام
یعنی: چه بسا گروه کمی (کوچکی) از مؤمنان که بر گروه فراوانی (بزرگی) از کافران پیروز شده است با محبت و رحمت و آشتی .
آیه هایی از سوره ی " الطهر "
ــ و ما كان النجس و الطمث و المحيض و الغائط و التيمم و النكاح و الهجر و الضرب و الطلاق إلا كومة ركس لفظها الشيطان بلسانكم و ما كانت من وحينا و ما أنزلنا بها من سلطان وقلتم إفكا لا تقربوا الزنا إنه كان فاحشة و ساء سبيلا..
یعنی: نجس و محیض و غائط و تیمم و زناشوئی و دوری گزیدن از همسر و زدن و طلاق چیزی نیست جز کومه ی پلیدی که شیطان آن را بر زبان شما جاری کرد و این وحی ما نبوده است و حجتی بر آن نازل نکرده ایم. این قول که به زنا نزدیک نشوید که پلیدی است و راهی نا شایست، تهمتی است که به ما بسته اید.
ــ انا انزلناه فرقاناً عربیاً و جعلناه نوراً یهدی الضالین لیمیزوا الحق من الباطل و الایمان من الکفر لعلهم یهتدون
یعنی: ما فرقانی عربی نازل کردیم و آن را نوری قرار دادیم که گمراهان را هدایت کند تا حق را از باطل و ایمان را از کفر تشخیص دهند شاید که هدایت شوند.
آیه هایی از سوره ی " الغرانيق "
ــ أيها الذين كفروا من عبادنا لقد ضل رائدكم وقد غوي ان هو إلا وحي إفك يوحي علمه مريد القوي
یعنی: ای بندگان ما که کفر ورزیده اید به درستی که رهبر شما گمراه شد و فریب داد. آن چیز جز یک وحی دروغین نیست که ضعیف القوی ــ یا ضعیف کننده ی نیروها ــ او را یاد داد .
ــ فرأي من مكائد الشيطان الكبري. كلما مسه طائف من الشيطان زجره صحبه فأخفي ما أبدي. وإذا خلا به قال إني معك فقد اتخذ الشيطان وليا من دوننا..
یعنی: پس او کیدهای بزرگ شیطان را دریافت کرد. هر بار که وسوسه ای از شیطان به وی رسید او را آگاه کرد پس آنچه اظهار کرده بود پنهان داشت و هر گاه که تنها شدند گفت من با تو هستم. پس او شیطان را به جای ما دوست خود گرفت .
آیه ای از سوره ی " النساء "
ــ و بدأنا خلقكم بآدم واحد و حواء واحدة فتوبوا عن شرك الزنا و وحدوا أنفسكم بأزواجكم.. فللزوج الذكر الواحد زوجة أنثي واحدة و ما زاد عن ذلك فهو من الشيطان الرجيم... و هذا عدل الظالمين
یعنی: ما آفرینش شما را با یک آدم و یک حوا شروع کردیم پس از شرک زنا توبه کنید یک همسر داشته باشید.. برای یک مرد یک زن کافی است و بیش از آن امری است از ناحیه ی شیطان رجیم... و این عدالت ستمکاران است .
آیه ای از سوره ی " الزنا "
ــ يا أهل السفاح من عبادنا الضالين لقد دفعتم بأنفسكم إلي الزنا بما طاب لكم من النساء مثني وثلاث ورباع أو ما ملكت أيمانكم فعارضتم سنتنا في الإنجيل الحق بأن من نظر لأنثي بعين الشهوة فقد زنا بها في قلبه السقيم و من أشرك بزوجة أخري فقد زنا وأوقعها في الزنا والفجور
یعنی: ای اهل پلیدی از بندگان گمراه ما .. خود را به زنا افکنده اید با ازدواج با دو و سه و چهار زن و کنیزان و با سنت ما مخالفت ورزیدید چون در انجیل حق آمده کسی که به زنی نگاه شهوت کند در قلب بیمارش مرتکب زنا شده و کسی که زن دیگری بگیرد زنا کرده و او را به زنا وفسق وادار کرده است.
آیه ای از سوره ی " المنافقين "
ــ و مكرتم و مكر الشيطان و الشيطان خير الماكرين.. و طبع الشيطان علي قلوبكم و سمعكم و أبصاركم فأنتم قوم لا تفقهون
یعنی: شما مکر کردید و شیطان نیز مکر بخرج داد و البته شیطان بهترین مکر کنندگان است ... و شیطان بر قلب هایتان و گوش و چشمتان مهر زد. پس شما گروهی هستید که فهم نمی کنید
آیه ای از سوره ی " الجزية "
ــ زعمتم بأننا قلنا قاتلوا الذين لا يدينون دين الحق من الذين أوتوا الكتاب حتي يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون. يا أهل الضلال من عبادنا إنما دين الحق هو دين الإنجيل والفرقان الحق من بعده فمن ابتغي غير ذلك دينا فلن يقبل منه فقد كفر بدين الحق كفرا
یعنی: گمان کرده اید که ما گفتیم که با اهل کتاب که به دین حق در نیامده اند بجنگید تا جائی که در حال ذلت، جزیه بپردازند. ای بندگان ما بدرستی که دین حق دین انجیل و فرقان الحق است .پس هر کس غیر از آن دینی انتخاب کند از او پذیرفته نیست و به دین حق کفر ورزیده است.
ملاحظه می شود اینگونه پشت سر هم اندازی ها به خاطر آن است که ابتدا احکام دینی مثل طهارت و نجاست و طلاق و ... را سست کنند و مسلمانان را نسبت به آن دچار تردید نمایند. سپس موارد اعتقادی مثل اسماء الله الحسنی را بی اساس و غیر واقعی جلوه دهند و چنین القا کنند که خدا یک واقعیت است حالا چه به توحید اعتقاد داشته باشیم و چه به تثلیث. و آنگاه رفته رفته به نقطه ی مورد نظرشان یعنی انکار رسالت پیامبر و تأثیر شیطان در نزول آیات مربوط به جهاد و مبارزه بکشانند و در نهایت آنان را وادار به تسلیم و همکاری باورمندانه با کافران بنمایند.
آری ... طراحی این اباطیل به خاطر ترس و وحشت فراوان از حکم جهاد و وجود روحیه ی استشهادی در نزد مسلمانان است تا شاید بدین وسیله روح فرمانبری و اطاعت، عشق و دوستی با کافران ستمگر را در میان مسلمین به عنوان یک اصل دینی بدمند و ترویج کنند و سرانجام آنکه ضرورت کفر ستیزی و دشمنی با دشمنان خدا را در میان مسلمانان باطل جلوه دهند و این آیه ی قرآن کریم را بی اثر نمایند که فرمود:
وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوكم
نویسنده ی کتاب
در بعضی از این نوشته ها، اين كتاب بي ارزش را تألیف دو نفر به نام ها ي " الصفي " و " المهدي " دانسته اند. اما در مقدمه ی آن كه به امضاي اين دو نفر نوشته شده است، خود را به عنوان اعضاي هيئت امناي ناظر بر تدوین تهیه و انتشار، معرفي كرده اند.
بعضی از محققان عرب به نقل از پايگاه اينترتي آمازون، كه به تبليغ و فروش اين كتاب پرداخته است، نويسنده ي آن را فردي به نام " دكتر انيس شاروش " anis shorrosh معرفي مي كند.
نویسندگان دیگری، دکتر انیس شاروش را همان المهدی می شناسند که کتاب را به انگلیسی برگردان کرده است.
اما از " الصفی " که اولین نام امضا کننده ی مقدمه است، چندان خبری در دسترس نیست. جالب این است که " ولید ریاح " رئیس تحریریه ی نشریه صوت العروبه که در آمریکا منتشر می شود و به زودی مقاله ی او را در این زمینه نقل می کنم، امضای مقدمه ی کتاب را چنین می نویسد: ... به الصفی وحی شده است ... المهدی آن را ترجمه کرده است.
بنابر این احتمال می رود که نسخه ای که وی ملاحظه نموده، جزو نسخه های اول کتاب مزبور باشد که چنین امضا شده و بعدها در اصلاح یا تجدید نظر و یا به خاطر هراس جدی از واکنش مسلمانان و حتی غیر مسلمانان، به عنوان ناظران بر تدوین تهیه و انتشار امضا شده باشد.
به نظر می رسد که " الصفی " به معنای " برگزیده " نام یک شخصیت فرضی است که تنها برای رد گم کردن و در عین حال جنبه ی قداست دادن به کتاب باشد. دیگر اینکه " المهدی " نیز شخصی واقعی و همان دکتر انیس شاروش باشد که هم نویسنده ی متن عربی و هم مترجم آن به انگلیسی باشد.
نکته ای که دخالت دکتر انیس شاروش را تأیید می کند و نشان می دهد که او همان " المهدی " است، مطلبی است که در پایگاه اینترنتی usinfo برای دفع اتهام از آمریکا در دست داشتن در این حرکت دروغ پردازانه، به صراحت او را مترجم کتاب معرفی می کند و به نقل نظرات او و اهداف این کار می پردازد.
سایت islam in focuse که احتمالاً متعلق به خود اوست، نیز می نویسد: وی سه سال قبل به همراه همسرش، کتاب الفرقان الحق را از عربی به انگلیسی برگردان کرد. همان چیزی که امروز به نام the true furqan شناخته می شود.
به هر حال، مدت هاست که این فرد در رسانه هاي گوناگون به تبليغ " الفرقان الحق " و برپايي كنفرانس هاي مختلف به ترويج آن مي پردازد و از مسلمانان مي خواهد كه بدان اعتماد كنند و آن را جايگزين قرآن كريم نمايند .
دكتر انيس شاروش در فلسطين به دنيا آمد و پدرش توسط ارتش يهود كشته شد. او ابتدا در اردن و سپس در كشورهاي غربي به تحصيل و در عين حال، فعاليت تبشيري پردا خت و برای تبلیغ مسیحیت به 76 کشور در سراسر دنیا سفر کرد. از 1995 در نيوزلند، انگليس و پرتغال به سر برد. پيش از آن نيز در سرزمين هاي اشغالي در خدمت يهوديان بود و با آنان د ر كنشت اورشليم Jerusalem Baptist خدمت كرد.
هم اکنون نیز در سراسر جهان از نیوزلند گرفته تا آمریکا به فعالیت های خود ادامه می دهد و در بسیاری از مجامع دانشگاهی مسیحی و رسانه ها به سخنرانی می پردازد.
وي در دهه ی 80 كتابي تحت عنوان islam reveled : a christian arabics view of islam منتشر ساخت و در آن، اسلام را داراي ايده هاي نادرست و روح خشونت دانست. از جمله اينكه از هر پنج قتل كه در جهان اتفاق مي افتد، يك نفر به خاطر ديدگاه هاي اسلامي كشته مي شود.
شاروش ده کتاب تألیف کرده که عمدتاً پیرامون اسلام و خطرات آن (!) بوده است. دهمین کتاب وی در آگوست 2004 با عنوان " اسلام، خطر یا چالش " منتشر شد.
او با وقاحت تمام، اسلام را دين رعب و خشونت خوانده كه به جنگ و خونريزي دعوت مي كند و اضافه كرده است كه منشأ همه ي اين ديدگاه ها اسلام است.
به خاطر همين اعتقاد، به مسمانان سفارش كرده است كه قرآن دروغينش را جايگزين قرآن رایج بین خویش نمايند و معتقد است كه: قرآن من بهتر است.
دکتر انیس شاروش ابتدا چهار سوره جعل و در پايگاه اينترنتي AMRICAONLINE.COM منتشر كرد و سپس بعد از يكسال، كتابي كامل با نام " الفرقان الحق " شامل ۷۷ سوره جعلي تأليف و دردسترس همگان گذارد.
او در كنفرانسي كه دو روز بعد از حادثه ی ۱۱ سپتامبر در دانشگاه هوستن برگزار كرد گفت: محمد (ص) ـ معاذالله ـ با شيطان در ارتباط بوده و همين است كه مسلمانان كشتار را دوست دارند.
وی درهمين سخنراني به دولت آمريكا پيشنهاد كرد كه به منظور جلوگيري ازنفوذ تروریزم همه ي مسلمانان را از آمريكا اخراج نمايد. و اضافه كرد كه بايد همگي مسلمانان را به خاور ميانه منتقل و سپس به وسیله ی بمب اتم همه ی منطقه را نابود ساخت.
او افزود: من يكي از هزاران مسيحي هستم كه هر شب يكشنبه براي نابودي اسلام دعا مي كنم.
اين سخنراني باعث شدكه رئيس دانشگاه مزبور، در روزنامه ی وابسته به دانشگاه از سخنان او اظهار تأسف و معذرت خواهي كند.
به هر حال آنچه از مجموع مطالعات راقم اين سطور بر مي آيد اينكه وي از مسيحيان عرب فلسطيني بوده كه با حمايت یهودیان به مراتب علمي دانشگاهي رسيده و با گرايش هاي جناح تندرو و افراطي مسيحي صهیونيستي، امروز در خدمت آرمان ها و برنامه های صهيونيزم قرار گرفته است.
ریشه یابی
پيش از آنكه به جزئيات بيشتر و تحليلي جامع تر از اين توطئه ي احمقانه بپردازيم لازم است اين نكته بيان شود كه همواره و در طول تا ريخ پرفراز و نشيب بشريت ، معاندان و مخالفان اديان الهي با ترفندهاي گوناگون سعي در خاموشي نداي حق و براندازي و اضمحلال حركت هاي حق جويانه و ظلم ستيزانه ي پيام آوران الهي داشته اند .
قرآن در جاي جاي خود، به افشاي انواع اين تو طئه ها و شيوه ها پرداخته است. اما در اين ميان، عمده ترين و آخرين راه حل مخالفان را ابتدا كشتار ، جنگ و ترور و سپس تحريف حقايق مي شمارد.
جالب است كه قرآن كريم اين دو شيوه، يعني كشتار و تحريف را بيش از همه به بني اسرائيل نسبت مي دهد؛ چنان كه گويي اينان حرفه اي ترين و كار آزموده ترين دشمنان در اين نوع ستیزه جویی ها بوده اند.
قرآن كريم در بيان شيوه ی اول يعني خونريزي و قتل پيامبران خدا و پيروانشان، درباره ی بني اسرائيل مي فرما يد:
... و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و باؤوا بغضب من الله ذلك بأنهم كانوا يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون (بقره / ۶۱)
یعنی: بر آنان خواری و ذلت مقرر گردید و به خشم خداوند گرفتار آمدند. زیرا به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند. این به خاطر آن بود که نا فرمانی کردند و ستمکاری پیشه می ساختند.
و لقد آتينا موسي الكتاب و قفينا من بعده بالرسل و آتينا عيسي بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس افكلما جائكم رسول بما لا تهوي انفسكم استكبرتم ففريقاً كذبتم و فريقاً تقتلون ( بقره / ۸۷ )
یعنی: به موسی کتاب (تورات) دادیم و پیامبرانی بعد از او فرستادیم و به عیسی حجت های روشن دادیم و او را به وسیله ی روح القدس تائید کردیم. آیا هر پیامبری که از طرف خدا چیزی بیاورد که هوای نفس شما نمی پسندد گروهی از آنان را تکذیب و گروهی دیگر را به قتل می رسانید؟
و اذا قيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما ورائه و هو الحق مصدقاً لما معهم قل فلم تقتلون انبياء الله من قبل ان كنتم مومنين ( بقره / ۹۱ )
یعنی: و چون به آنان یهودیان گفته شد به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید گفتند ما به آنچه بر خودمان نازل شده ایمان می آوریم و ـ از این رو ـ به آنچه بعد از تورات آمده (قرآن) که حق است کفر می ورزند در حالی که ـ قرآن ـ کتاب آنان را تصدیق می کند. بگو ـ اگر به تورات ایمان دارید ـ پس چرا پیامبران را می کشتید؟
فبما نقضهم ميثاقهم و كفرهم بآيات الله و قتلهم الانبياء بغيرحق... ( نساء / ۱۵۵ )
یعنی: به خاطر پیمان شکنی آنان و کفر ورزیدن به آیات خدا و کشتن پیامبران ...
و در ادامه ي همين آيات، به اعتراف بني اسرائيل به قتل حضرت مسيح عليه السلام اشاره مي كند. هر چند كه از نظر قرآن آن حضرت كشته نشده است و آنكس را كه بر صليب كشيده اند، فردي شبيه وي بوده است. اما یهودیان بر این باورند که آنان آن حضرت را کشتند و به صراحت قتل او را به گردن می گیرند .
و بكفرهم و قولهم علي مريم بهتاناً عظيماً و قولهم انا قتلنا المسيح عيسي بن مريم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه و لكن شبه لهم … وما قتلوه يقينا (نساء / ۱۵۶ و ۱۵۷ )
یعنی: به خاطر کفر ورزیدن آنان و بهتان بزرگی که به مریم زدند و نیز گفته ی ایشان که مسیح عیسی بن مربم رسول خدا را کشتیم در صوورتی که او را نکشتند و به صلیب نکشیدند ولی امر بر آنان مشتبه شده... و به یقین او را نکشته اند .
و در آياتي از سوري مباركه غافر، به رسالت موسي مي پردازد و مقاومت بني اسرائيل را در برابر وي به تصوير مي كشد:
فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم .. ( غافر /۲۵)
یعنی: چون (موسی) حق را از ناحیه ی ما بر آنان عرضه کرد گفتند فرزندان کسانی را که با وی ایمان آورده اند بکشید و زنانشان را زنده نگه دارید ...
و پس از آن نظر فرعون را براي كشتن رهبر مؤمنان یعنی حضرت موسي نقل می کند:
و قال فرعون ذورني اقتل موسي وليدع ربه اني اخاف ان يبدل دينكم… ( غافر / ۲۶ )
یعنی: فرعون گفت بگذارید من موسی را بکشم و ـ بگذارید ـ او خدایش را بخواند. من از آن می ترسم که دین شما را تغییر دهد ...
و آنگاه به اعتراض مؤمن آل فرعون اشاره مي كند:
و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه أتقتلون رجلاُ أن يقول ربي الله و قد جائكم بالبينات من ربكم ( غافر / ۲۸)
یعنی: و مرد با ایمانی از فرعونیان که ایمانش را پنهان می کرد گفت آیا کسی را به جرم اینکه می گوید الله پروردگار من است می کشید در حالی که برای شما دلایل روشنی از ناحیه ی پروردگارتان آورده است ...
اما شيوه ي دوم و خطرناك تري را كه قرآن بدان توجه مي دهد و پرده از آن بر مي دارد، موضوع تحريف، واژگون كردن حقايق و آميختن حق و باطل است.
يعني از آنجا كه كشتن پيامبران و پيروان آنها تأثيري در كنترل حق طلبي آنان نداشت و اتفاقاً بر مبناي اصل پيروزي خون بر شمشير و بيدارتر شدن ملت ها، موجب شعله ورتر شدن شعله ی نهضت هاي الهي مي گشت، توطئه ی تحريف واردميدان مي شد. شيوه اي كه دين خدا و حقايق رباني چنان با باطل و اهواي شيطاني در هم مي آميخت كه ديگر جز پوسته اي از دين حقيقي باقي نمي ماند و در نتیجه، خداي متعال براي هدايت مردم، از نو رسولي جديد و آئيني جديد به سوي مردم روانه مي كرد.
يا أیها الرسول لايحزنك الذين يسارعون في الكفر من الذين قالوا آمنا بأفواههم و لم یؤمن قلوبهم من الذين هادوا سماعون للكذب سماعون لقوم آخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه .. ( مائده / ۴۱ )
یعنی: ای پیامبر تو را غمگین نکند ـ رفتار ـ آنان که به سوی کفر می شتابند و گروهی که به زبان گفتند ایمان آوردیم ولی دلهایشان ایمان نیاورده است و همین طور یهودیان که سخن دروغ و سخن کسانی که نزد تو نیامده اند (ایمان نیاورده اند) را گوش می دهند که کلام خدا را پس از استقرار آن، تحریف و تبدیل می کنند...
در سوره ی بقره پس از يادآوري بهانه هاي بني اسرائيل در پيروي از دستور خداوند
متعال، خطاب به مؤمنان مي فرمايد:
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ( بقره / ۷۵ )
یعنی: آیا انتظار دارید که آنان به شما ایمان بیاورند در حالی که گروهی از ایشان کلام خدا را می شنیدند و با اینکه آنها را فهمیده بودند با آگاهی تحریف می کردند.
و درچند آيه ي بعد ادامه مي دهد:
فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عندالله ليشتروا به ثمناُ قليلاً فويل لهم مما كتبت أيديهم و ويل لهم مما يكسبون ( بقره / ۷۹ )
یعنی: پس وای بر کسانی که کتابی به دست خود می نویسند و آنگاه می گویند این از ناحیه ی خداست تا آن را به قیمتی ناچیز بفروشند پس وای بر آن ها به خاطر آنچه نوشتند و وای بر آنها از آنچه به دست می آورند.
و باز در سوره ي بقره پس از ياد آوري نعمت هاي الهي به بني اسرائيل مي فرمايد:
و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون ( بقره / ۴۲ )
یعنی: و حق را با باطل مشتبه نکنید تا حقیقت را بپوشانید در حالی که به حق بودن آن واقف هستید.
و ان منهم لفریقاً یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون ( آل عمران / ۷۸۷ )
یعنی: همانا برخی از اهل کتاب، کتاب را ـ به نفع خود ـ تحریف می کنند و به عنوان کتاب خدا می خوانند در حالی که از کتاب نیست. و می گویند این از جانب خدا نازل شدهاست، در صورتی که چنین نیست. و با آنکه ـ به کرده ی خود آگاهی دارند _ به خدا دروغ می بندند.
اذا خذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمناً قليلاً فبئس ما يشترون ( آل عمران / ۱۸۷ )
یعنی: چون خداوند از کسانی که کتاب به آنها داده شده پیمان گرفت که آن را برای مردم بیان کنید و پنهانش نکنید، پس آن را پشت سر انداختند و به بهای ناچیزی فروختند و چه بد معامله کردند.
تحریف
موضوع اصلي اين مبحث، همين محور تحریف و كتمان حقايق است. بنا بر این با صرف نظراز وقايع تاريخي كه در راستاي قتل، خونريزي و جنگ هاي فراوان عليه اسلام و مسلمانان از آغاز بعثت نبي اكرم تا عصر حاضر وجود داشته، بايد گفت كه تصمیم بر تحريف، از صدر اسلام یعنی حتي در زمان حيات پيامبر اكرم آغاز شده بود. افسانه ي غرانيق و حديث افك و…. گوشه هايي از تلاش مخالفان و عمدتاً بني اسرائيل براي مخدوش كردن چهره ي مطهر اسلام و قر آن بوده است. در متون دینی ما روايات بسياري وجود دارد كه در جهت مخدوش جلوه دادن دين اسلام و شخصيت پيامر اكرم و اولياي راستين الهی، توسط يهوديان ساخته و پرداخته شده و در کتاب های اسلامی وارد شده است. این مطلب آنقدر حایز اهمیت است که در حديث شناسي اسلامي، مبحث " اسرائيليات " براي شناخت اين قبيل روايات و راويان آنها جايگاه ويژه اي دارد.
بنابراین همانطور که پیشتر نیز گفتم با توجه به سابقه ی دیرینه ی بني اسرائيل در انواع فتنه هاي نظامي و فرهنگي در طول تاريخ اديان الهی، دست داشتن اينان در ماجرای " الفرقان الحق " نيازي به توضيح و استدلال ندارد. با اين حال، غير منطقي نيست كه رد پاي اسرائيليان و لابي هاي صهيونيستي را در طراحي و تدوين اين كتاب جستجو كنيم و دلايل آن ها را كه بسيار روشن است، مرور نمائيم.
قبل از آن، به ماجرای زیر که من آن را بطور بسیار خلاصه ترجمه کرده ام، توجه فرمایید..
" وليد رياح " رئيس تحريريه ی نشريه ی " صوت العروبة " كه در آمريكا منتشر مي شود، مي نويسد: قبل از چند ماه… يك آمريكايي كه به لهجه ی تگزاسي صحبت مي كرد تماس گرفت و پس از معرفي خود به عنوان " كشيش ياهو " خواستار ملاقات فوري با من شد. از او پرسيدم:
عالينجاب كشيش ! چگونه شما كشيش هستيد و اسمتان ياهو است ؟ ــ ياهو مانند يهوه نامي يهودي است ــ اگر خود را به نام جورج، ديويد يا سام معرفي مي كرديد، باور كردني تر بود که کشیش باشید.
او خنده اي كرد و گفت: برايت هديه اي ارزشمند دارم.
پس از پذیرفتن درخواست ملاقات، هنوز دقایقی نگذشته بود که وارد دفترم شد؛ گویی که با تلفن همراه و از نزدیکی دفتر روزنامه صحبت می کرد. او كيفش را باز كرد و چيزي كه در لای زرورق بسته بندي شده بود از آن بيرون آورد و گفت: اين زندگي جديدي است كه من به شما پيشكش كرده ام.
آنگاه بسته را گشود و كتابي به دستم داد كه روي جلد آن نوشته شده بود: الفرقان الحق.
سپس از سجاياي آن كتاب و زندگي مرفهي كه در انتظار من است سخن گفت. آنقدر گفت كه من خسته شدم و پرسيدم: چقدر؟
با خنده گفت: حداكثر يك …..
گفتم: نه ، دو
گفت: قبول است.
سپس پرسيدم: اصلاً منظور از يك و دو چيست؟
گفت: ملیون ( دلار )
پرسیدم: برای چه کاری و با چه شرایطی؟
گفت: اينكه اين كتاب به صورت مسلسل ( پاورقي ) در نشريه ی تو يعني صوت العروبة چاپ شود و تيراژ آن نيز ده برابر گردد.
گفتم: چرا ما را انتخاب كرده ايد؟ روزنامه ي ما كوچك و ناچیز است. چرا سراغ نشريات و روزنامه هاي مشهور نمي رويد كه در طول و عرض جهان منتشر مي شوند؟
گفت: هدف ما آشنايي مسلمانان مقيم آمريكا با اين كتاب است و بر اين باوريم كه عرب ها و مسلمانان اينجا روزنامه ی شما را مي خوانند. و ما فعلاً چیزی بيش از اين نمي خواهيم.
وي كه کسل شدن من از این دیدار را احساس كرد برخاست و گفت: به زودي با تو تماس مي گيرم تا موافقت خود برای این کار و تاریخ چاپ را اعلام کنی.
گفتم: باید كتاب را بخوانم تا بتوانم در این باره صحبت کنیم.
گفت: زمان در اختيار تو باشد … اما اگر نياز به حمايت و پشتيباني سريع داري از همين حالا ـ برای پرداخت ــ آماده ام.
گفتم: نه .. بماند براي جلسه ی بعد.
وقتي او رفت، كتاب را باز كردم. در یک صفحه به زبان عربی و در صفحه ی مقابل به زبان انگلیسی نوشته شده بود. ابتدا مقدمه ي آن را خواندم و سپس شروع به تورق کردم. نوع بسم الله و سوره ی فاتحه را خواندم .
واقعاً فرق بين قرآن كريم و اين كتاب، مانندتفاوت بين موجود زنده و موجود مرده بود. در همین اثنا به ياد مسيلمه ي كذاب افتادم و با خود گفتم: درست است که او دروغگو و کذاب بود، اما زبان عربي را از اين مسخره بهتر می دانست.
در دل مي خنديدم و با خود می گفتم: حالا که " المهدي " زبان عربي را نمي شناسد و فخامت و استواري آن را نمي داند و حتي مفردات كلام عرب را بلد نیست، چرا من به وي نخندم؟
بعد از دو هفته " يا هو " تماس گرفت. گفتم: براي انجام در خواست شما يك شرط دارم.
به محض شنیدن اين سخن، خوشحالي او را از پشت تلفن احساس كردم. بنابراین به سرعت پاسخ داد: شرطت را بدون گفتگو پذيرفتم.
پرسيدم: نمي خواهيد بدانيد که شرط من چيست؟
گفت: از آنجا كه شما موافقت خود را براي چاپ آن اعلام مي كنيد، شرطتان هر چه باشد مورد قبول است.
گفتم: شرط من اين است كه يك مناظره ی علمي بين شما و بين هر يك از روحانيون مسلمانان عرب كه در آمريكا اقامت دارند و البته شما او را انتخاب مي كنيد، صورت گيرد و من آن را قبل از چاپ كتاب مورد نظرتان در روزنامه ام منتشر كنم.
چند ثانيه سكوت كرد و گفت: بايد فكر كنم.
گفتم: نيازي به فكر كردن نيست….
و به شوخي ادامه دادم: مگر آنكه بخواهيد با " شارون " يا " نتانياهو " يا " خاخام گوريون " و… مشورت كنيد.
با خنده گفت: مگر نمي داني كه گوريون مدت هاست كه مرده است؟
گفتم: چرا ….مي دانم و تاريخ مرگش را نيز در خاطرم دارم. چگونه مي شود كسي را فراموش كنم كه پس از اشغال قدس، به " موشه دايان " پيشنهاد كرد كه مسجد الاقصي را با يكصد كيلو گرم تي ان تي منفجر نمايد ؟
گفت: با اين نوع تفكر نمي توان به تفاهم رسيد… با اين حال، من به زودی با تو تماس خواهم گرفت.
و آنگاه بدون خداحافظي تلفن را قطع كرد. از آن تاريخ تا امروز منتظر تماس وي و موافقت او با پيشنهاد خود هستم. اما آن روز هنوز نيامده و هرگز نخواهد آمد…
یک سؤال
در آیات و سوره های این کتاب چنین وانمود شده است که آخرین کتاب آسمانی انجیل بوده و اینک این کتاب آسمانی " الفرقان الحق " است که تداوم همان حرکت انجیل و رسالت الهی حضرت عیسی مسیح علیه السلام است و چیزی به نام قرآن کریم ــ معاذ الله ــ دروغ محض بوده و حاصل ادعاها و القائات شیطان بر پیامبر اسلام می باشد.
اینجا این سؤال به ذهن می رسد که اگر چنین است، پس چرا ما این حرکت مسیحی را یک توطئه ی سیاسی می دانیم و آن را به یهودیت و به طور خاص صهیونیزم نسبت می دهیم؟
پاسخ بسیار روشن است و دلایل آشکار زیر، نشان دهنده ی آن است که این اقدام یک حرکت دینی و مسیحی نیست و تنها با اندیشه ها و اهداف سیاسی، مسیحیت را به عنوان یک ابزار در اختیار و به کار گرفته است.
الف ــ هدف از این کار تبلیغ دینی خاص نبوده است که بگوییم چرا یهودیان، مسیحیت را مطرح کرده اند؟ اگر هدف، تبلیغ دین یهود بود و مثلاً تورات مطرح می شد و آموزه های تلمودی محور کار قرار می گرفت، به شکست حتمی منجر می شد. زیرا این کار به معنای انکار مسیحیت بود و باعث می شد که جهان مسیحیت نیز روبروی آن قرار گیرد و با آن مقابله کند. این در حالی است که آنان فعلاً با مسیحیت مشکلی ندارند؛ زیرا بخش اعظمی از آن در اختیار خودشان است و بخش دیگر که در اختیارشان نیست، سر در لاک خود برده است و با منافع صهیونیزم جهانی در به انحصار درآوردن ثروت و قدرت مطلق نزد خود و درنهایت تشکیل امپراتوری جهانی یهود، تضاد و تقابلی ندارد.
ب ــ مسلمانان از نظر عاطفی نسبت به مسیحیان، احساس علاقه و صمیمیت بیشتری دارند تا یهودیان و صهیونیست ها و حتی از نظر اعتقادی نیز...
البته این دیدگاه مربوط به دوران فعلی نیست و تاریخ آن به صدر اسلام باز می گردد و در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.
لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا و لتجدن أقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصاری ذلک بأن منهم قسیسین و رهبانا و أنهم لا یستکبرون ( مائده/ ۸۲ )
یعنی: مطمئناً یهودیان و مشرکان را سرسخت ترین دشمنان اهل ایمان خواهی یافت و کسانی که می گویند ما نصرانی هستیم را با محبت تر از همه نسبت به اهل ایمان. این دوستی نصاری با مؤمنان به خاطر آن است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و در برابر حکم خدا تکبر و گردنکشی نمی کنند.
بنابر این از نظر توطئه سازان، احتمال تأثیر معارف مسیحی و کلمات آنان در مسلمانان یا حد اقل سکوت آنان بیشتر است. در حالی که اگر چنین حرکتی با پشتوانه ی نام و معارف یهودی صورت می گرفت، واکنش تندتر و فعال تر مسلمانان را در پی می داشت.
ج ــ امروز و در عرصه ی تقابل اسلام و کفر، میان مسیحیان تندرو و در واقع سپاه صلیبی ها از یک سو و صهیونیزم از سوی دیگر، اتحاد راهبردی بر ضد اسلام وجود دارد. و مهم ترین هدف که هر وسیله ای را توجیه می کند، آرزوی دیرین و دست نیافتنی غلبه بر اسلام و مسلمانان به عنوان مانع غارتگری و سلطه ی آنان بر همه ی جهان است.
و بالاتر از این، اینکه پس از ظهور نهضت پروتستانیزم در مسیحیت به رهبری " مارتین لوتر " و قرائت صهیونی کتاب مقدس، بخش بسیار مهمی از مسیحیت از جمله رهبران کشورهای زیادی در دنیا مانند آمریکا در اختیار جنبش صهیونیزم قرار گرفته اند. اینان از نظر دینی و بر اساس پیش گویی های کاهنانه اعتقاد دارند که خدمت به صهیون و نابودی اسلام در اثر برپایی جنگ آخرالزمان و واقعه ی آرماگدون، به عنوان پیش شرط های ظهور عیسی مسیح بر آنان واجب و ضروری است.
این چند جمله که گفته شد مفهوم تفکر و حتی حرکت مسیحی صهیونیزم است که از آغاز پیدایش آن چندین دهه می گذرد و امروز دوران اوج خود را می گذراند.
د ــ با توجه به بند بالا باید گفت این تنها مکتب اسلام و آیین پاک محمدی است که با آموزه هایی چون نفی ستمگری، احترام به حقوق واقعی بشر، نفی سلطه و ضرورت احترام به استقلال ملت ها، دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان و متجاوزان، جهاد دفاعی در مقابل کافرانی که کشورهای اسلامی را صحنه ی تاخت و تاز خود قرار می دهند و بالأخره تلاش در راه راه اقامه ی عدل در سراسر گیتی به عنوان یک تکلیف دینی و مهمتر از همه روحیه شهادت طلبی و... عرصه را بر داعیه داران حکومت واحد جهانی تنگ کرده و چون سدی محکم در برابر آنان قرار گرفته است.
البته می دانیم که این آموزه ها ربطی به حکومتی خاص ندارد و در خون و جان هر مسلمان واقعی نهادینه شده است.
از طرف دیگر همانطور که گفته شد تنها این صهیونیست ها هستند که با سر فرو بردن در آبشخور تلمود، چنین مطامع و آرمان هایی را در خیال می پرورانند و باز همانطور که اشارت رفت مسیحیانی که ریشه ی فکری در این آبشخور دارند نیز به خدمت آنان در آمده و زیر پرچم آنان سینه می زنند.
بنابر این بسیار طبیعی است که با اسلام و مسلمانان مشکل داشته باشند و به هر نحو ممکن، در صدد تحریف آموزه های اسلامی و تعدیل روح و تفکر مسلمانان برآیند و روح جهاد، شهادت و پذیرش " احدی الحسنیین " را از ایشان سلب کنند و آنان را به سازش، تسلیم و بی تفاوتی مطلق سوق دهند تا به هرچه که خود می خواهند بدون هیچگونه مقاومتی، دسترسی پیدا کنند.
سخن آخر
گفتنی است که غالب کشورهای اسلامی با بی تفاوتی از کنار این موضوع گذشته و نسبت به آن حساسیتی به خرج نداده اند. شاید این بی تفاوتی یا عدم حساسیت، به خاطر بی اهمیت انگاشتن و اطمینان به بی تأثیر یودن آن باشد که خدای متعال در باره ی قرآن کریم فرمود: " انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون " ( حجر / ۹ ) و شاید به خاطر پرهیز از حساس کردن دیگرانی که از آن اطلاعی ندارند باشد که مبادا هر گونه واکنشی، موجب توجه بیشتر مردم و ترویج ناخواسته ی آن باشد.
اما آیا جای این سؤال وجود ندارد که اگر نماد ملی یکی از این کشورها و یا نقشه ی جغرافیایی آن و ... در یک گوشه ی جهان ــ حتی توسط مؤسسه های غیر رسمی و غیر دولتی ــ مورد خدشه قرار می گرفت، چنین سکوتی روا شمرده می شد؟ اگر یک نشریه ی محلی در دور دست ترین نقاط عالم به یکی از مقامات این کشورها توهینی می کرد، آیا باز هم موضوع به همین راحتی مسکوت می ماند؟
آیا اطمینان به وعده ی خدا مبنی بر حراست و پاسداری از قرآن کریم، می تواند توجیه گر سکوت مسلمانان باشد؟ اگر چنین است مگر وقتی پرچم یک کشوری دستخوش تغییراتی در یک کشور دیگر و توسط سازمان های غیر رسمی می شود، تأثیری در اصل پرچم دارد؟ پس چرا تمام دستگاه دیپلماسی آن کشور به کار می افتد و تا طرف مقابل را به عذر خواهی رسمی واندارد، آرام نمی گیرد؟
اگر هر حرفی، اهمیت پاسخ دادن و موضع گرفتن ندارد، پس چرا امام راحل با آن غیرت دینی و اسلامی در برابر سلمان رشدی و آیات شیطانی او موضع گرفت؟ آیا اینکه موضع امام باعث می شد تا سلمان رشدی بیشتر مطرح و مشهور شود، مانع از انجام تکلیف شرعی آن عزیز گردید؟
اگر یکی از امامان جمعه که صاحب منصب رسمی هم به حساب نمی آیند، در هر یک از کشورهای اسلامی، علیه یکی از ادیان رسمی دنیا مثلاً مسیحیت یا یهودیت، سخنی بگوید؛ آیا باور می کنیم که دنیا را علیه او و کشور متبوعش نشورانند؟
جدای از موضع گیری سیاسی که ضرورت روابط دیپلماسی کشورهای اسلامی است، اگر متفکران و اندیشمندان جوامع اسلامی به این بهانه ها سکوت پیشه کنند و به راحتی از کنار این تهاجمات فکری و فرهنگی بگذرند و نسبت به حلاجی، تحلیل و رد کردن مبانی فکری دشمنان تلاش نکنند، چه اطمینانی وجود دارد که مردم و به ویژه غالب نسل جوان ــ به عنوان جستجوگران هویتی جدید ــ با هر نسیمی به این سو و آن سو متمایل نشوند؟
نکته ی پایانی و بسیار پر اهمیت دیگر که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که نه تنها ما بلکه طراحان این افسانه نیز باور دارند که با این کار، نه می توانند اصل قرآن کریم را دستخوش تغییر و تحریف کنند و نه بر اندیشه و اعتقادات مسلمانان تأثیری مطلوب بگذارند و ذره ای از میزان پایبندی آنان به آموزه های دین مبین اسلام بکاهند.
اما یکی از عمده ترین هراس های آنان در کنار دغدغه هایی که از ناحیه ی مسلمانان فعلی دارند، موج شدید اسلام خواهی و گرایش غیر مسلمانان و پیروان مکاتب فکری دیگر به اسلام است. امروز ملت های مظلوم و عناصر آزادیخواه در سراسر گیتی، اسلام را به عنوان تنها راه نجات خود و تنها وسیله ی مقاومت و پیروزی بر دشمنان بشریت می شناسند و به صورت فردی و گروهی به آن روی می آورند.
بنابر این اصل اسلام و مسلمانان از یک سو و اسلام خواهی ملت های مستضعف و ستمدیده از سوی دیگر، کافران سلطه گر را چنان به وحشت انداخته است که همه ی این تلاش ها در مقابل آن ناچیز است.
در این صورت آیا می توان اعتمادکرد که با این کتاب، اسلام عزیز و متعالی را نزد دیگر ملت ها و پیروان ادیان دیگر که گوش چشمی به اسلام دارند، چنان جلوه ندهند که خود می خواهند؟
من بر این باورم که مهمترین راهبرد طراحان این توطئه، همین است. و از این روست که در تبلیغات این کتاب، آن را به عنوان پدیده ای نو در شناخت اسلام و تحت عنوان آموزه های مشترک ادیان بزرگ الهی و کتابی آسمانی برای ادیان سه گانه یعنی اسلام، یهودیت و مسیحیت معرفی کرده اند.
بنابر این به همه ی آنانی که از روی اطمینان به مصون بودن قرآن؛ و یا به خاطر بها ندادن به این کار ــ که مبادا موجب مطرح شدن بیشترش شود ــ یا از روی بی تفاوتی سکوت کرده اند، متواضعانه عرض می کنم که هدف شوم آنان هرچه باشد، چیزی نیست که ما بتوانیم دست روی دست بگذاریم و شاهد رواج بدون مقاومت این کتاب و آثار مخرب آن باشیم. اندیشمندان و دولت های اسلامی باید با عزمی دینی و ملی، حرکتی هماهنگ و جهانی را بنیاد نهند و به دفاع از کتاب آسمانی شان چنان عرصه را بر متهتکان تنگ و جهان را بر آنان سیاه کنند که نه آنان دیگر به چنین راههایی فکر کنند و نه خود، مشمول شکایت نبی اکرم در قیامت باشند که خواهد گفت:
.. یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا ( فرقان / ۳۰ )
کاربرد واژه ی حیا، آن چنان که در کتاب حدیث عقل و جهل بدان اشاره گردیده مقابل «خلع » و به معنای «پرهیز از کارهای زشت ” تعبیر گردیده است، از نظر لغتشناسان کلمه حیا به مفهوم شرمساری و خجالت و در مقابل وقاحت و بی شرمی ، عبارت است از دگرگونی حال و انکساری که به جهت ترس از آنچه عیب به شمار می آید و نکوهش میشود، به دست می آید؛ حیا، انقباض(گرفتگی) نفس از زشتیها و ترک آن به دلیل همین زشت بودن است؛حیا عبارت است از انقباض(گرفتگی) و انزوا (دوری گزینی) از کار زشت به جهت ترس از مذمت مردم.
بنابراین حیا، حالتی درونی است که میتواند ترس یا نوعی انقباض نفس- شبیه به کراهت داشتن از چیزی- باشد. دلیل ترس، مذمتشدن است و دلیل انقباض نفس، میتواند همان ترس یا فهم زشتی یک عمل و تلاش برای دور نگاه داشتن نفس از آن زشتی باشد. علمای اخلاق تعاریف عینیتری برای حیا بیان کردهاند:
حیا ملکهای نفسانی است که موجب انقباض نفس از فعل قبیح و انزجار آن از کار خلاف ادب می شود. این کار به جهت ترس از سرزنش صورت میگیرد "؛ یا "حیا خصلتی است که انسان را بر ترک کردن فعل قبیح و جلوگیری از کوتاهیکردن در حق دیگران بر میانگیزد "؛ یا "حیا از قبیل وقار می باشد و عبارت است از سر به زیر افکندن و انقباض از سخن گفتن به جهت حرمت شخص مقابل که از او حیا میشود.
درمفهوم اصطلاحی، حیا و شرم به معنای پروا داشتن به طوری که دیگران از انسان چیزی را که ناخوشایند است نبینند به عنوان امری فطری بشمار می آید، این مفهوم در شرح حال حضرت آدم و حوا، قابل تفسیر می باشد.
وقتی حضرت آدم و همسرش حوا از آن میوه ی ممنوع شده خوردند: بَدَت لَهُما سَوءاتُهُما ؛با وجود آن که فرد دیگری در بهشت نبوده است، بازهم حالتی از حیا در آنان پدیدار می شود و درصدد برمی آیند که برای خود پوششی درست کنند. از این روست به سرعت از برگ های درختان بهشت برای خود ستر عورتی درست کردند.بنابر این در دو انسان اولیه هم با وجود این که فرد دیگری در آن مکان نبوده است، شرم و حیا به طور فطری وجود داشته است.
نمونهای از غزلیات شهریار:
|
امشب ای ماه! به درد دل من تسکینی |
آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی | |
|
کاهش جان تو من دارم و من میدانم |
که تو از دوری خورشید، چهها میبینی | |
|
چه دلی ماند و چه دینی؟ که نبردی از راه |
ای سر زلف، ندانم به چه کفر و دینی | |
|
کی بر این کلبهٔ طوفانزده سر خواهی زد؟ |
ای پرستو، که پیامآورِ فروردینی | |
|
شهریارا! اگر آیین محبت باشد |
چه حیاتی و چه دنیای بهشتآیینی |